من از مادر شوهرم متنفرم!

جنگ عروس و مادر شوهر

من باختم

خیلی تنهام خیلی...

کم کم از عشقم هم دارم فاصله می گیرم ... کم کم داریم مثل غریبه ها می شیم... غیر از دخترم ظاهرا هیچ چیز مشترکی بینمون نیست... خیلی زود براش عادی و تکراری شدم... خیلی زود اون عشق رویایی جای خودشو به سردی و بی احترامی داد... دیگه اشکهام هم براش حرمتی نداره... خسته شدم... تنهام... تنها...  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 9:42  توسط عروس مظلوم  | 

آخه چی بگم من؟

باز هم کوتاه اومدم... باز هم به خاطر زندگیم از غرورم گذشتم... یک بار دیگه به خاطر آرامش و خوشبختیم از حقم گذشتم... اما.... نتیجه؟؟؟ وقتی طرف مقابلت بی شعور و نفهم باشه همه این ها رو به حساب گناه کاریت می ذاره و زبونش درازتر می شه...

خیلی خسته ام....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 8:32  توسط عروس مظلوم  | 

پرده سوم

این دفعه رو دیگه کور خونده... دیگه کوتاه نمی یام. دیگه غرورم رو حتی به خاطر عشقم نمی شکنم. باید به خاطر بی تربیتی هاش و ندونم کاری هاش ازم معذرت بخواد. تا الانشم زیادی ملاحظه کردم. بار سومه که جنجال بزرگ به پا کرده ولی این دفعه اونی که پا پیش می ذاره من نخواهم بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 8:34  توسط عروس مظلوم  | 

مادر شوهر بیچاره من

گاهي وقت ها احساس نفرتي كه به مادر شوهرم دارم تبديل به احساس دلسوزي مي شه... احساس مي كنم خيلي عاجز و درمانده است كه دست به همچين كارهايي مي زنه... خودشو در مقابل عشق همسرم به من ضعيف و نا توان مي بينه... هنوز نمي تونه قبول كنه كه پسرش منو انتخاب كرده و براي خودش خانواده اي داره و اولويت با من و دخترشه...

دلم براي همه اون هايي كه طعم عشق و خوشبختي رو نچشيدن مي سوزه...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 9:10  توسط عروس مظلوم  | 

روز پدر

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 9:26  توسط عروس مظلوم  | 

من از اين كه مادر شوهرم دخترم رو بغل مي كنه حالم بد مي شه.... اون لياقت مادر بزرگ شدن رو نداره... دلم نمي خواد دخترم رو ببينه... دلم نمي خواد دخترم بي محبتي هاي اونو ببينه... از بوسه هاي اون روي گونه هاي خوشگل دخترم ناراحت مي شم... اون مستخق اين زيبايي نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 11:51  توسط عروس مظلوم  | 

روزهای سختی در پیش است...خدا به من صبر بدهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:33  توسط عروس مظلوم  | 

پدیده ای به نام مادر شوهر

مادر شوهر من زن خودخواه و سیاست مداریه که برای رسیدن به خواسته خودش از هیچ چیز دریغ نمی کنه. حتی برای این که پیش عشقم منو خراب کنه الکی می تونه منو ماچ کنه...دیروز مادر شوهرم منو بوسید و شوهرم گفت : دیدی مامانم دوستت داره....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11:26  توسط عروس مظلوم  | 

ای کاش مادر نمی شدم

ای کاش مادر نمی شدم ...

دخترم هم روزی مادر شوهری خواهد داشت ...

کاش اشتباه مادرم رو تکرار نمی کردم .

خیلی غصه می خورم...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:17  توسط عروس مظلوم  | 

من دلم می خواد سر به تن این زن نباشه. متنفرم ازش. هر چند وقت یه بار با توقعات بی جاش آرامش زندگی من رو به هم می زنهو آخه به چه حقی؟ چقدر این زن جاهل و نادانه. کاش می تونستم این حرف هارو به صورتش بکوبم. زنیکه دوباره بین من و عشقم فاصله انداخت. ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:55  توسط عروس مظلوم  | 

مطالب قدیمی‌تر